خرید بک لینک
بمردم زیر سرو کوچه خاکم کن مگر بعد از وفاتم سایه ای روی سرم باشد که شاید شاخ و برگ سبز خاک آلود به آهنگ نسیم حزن نوازشگر به خاک پیکرم باشد وصیت می کنم خاکم نگردد کوزه ی مردم کسانی که مرا در تشنگی کشتند مگر این انتقام آرامش چشم ترم باشد وصیت می کنم این خاک مبادا مهر گرد جا نماز آید مبادا سجده ی اهل نمایش بر سرم باشد مرا گلدان بسازید چون که عمری آرزو کردم بمیرم تا وجود من چنین ر

برچسب: وصیت نامه مرتضی پاشایی,وصیت نامه شهید,وصیت نامه حسین پناهی,وصیت نامه ریحانه جباری,وصیت نامه,وصیت نامه شهدا,وصیت نامه شهید همت,وصیت نامه امام,وصیت نامه شهید باکری,وصیت نامه شهیدان, نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

کاش می فهمیدی...! کاش می دانستی...! نفسی نیست به تو هدیه کنم...! همه ی میراثم خانه باغی است پدرداد به من باغ کاکتوسی که بی نهایت زیباست آه ...! در باغ ما عشق با نغمه ی کرکس چه شور انگیز است همدم خلوت این باغ کلاغی زیباست واقعا بوی لجن برکه ی خوشبختی را چه معطر دارد بلبل از این همه شادی پر و بال شکست... کاش می دانستی...! کاش می فهمیدی...! نفسی نیست به تو هدیه کنم...! اندر این باغ بهشت آرزوی من تنها فقط کبریت است....

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

در سفره ی ما نان اگر نیست نفت هست .... یک نان کپک زده که از ما سیر است ما شاد نشسته ایم بر سفره شام چشمان (( مامان )) همچو پدر دلگیر است ماندم که چه رازی است در سفره ی ما هر وقت غذا کم است مادر سیر است... مسعود اصغرپور چهارشنبه هجدهم آبان نود

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

کیستی؟ رخ بنما در طلبت در به درم نظری کن همه ی عمر تویی در نظرم بندگان را به تمنای تو مرهون دارم خواجه! لطفی بنما وقت دعای سحرم مرغ جان در قفس جسم کنون بی تاب است او همی گفت که در فکر سرای دگرم ترس از چیست به جز شهره ی شهر آشوبی من که در پیش همانم که در پشت سرم خون دل خورد دو چشمی که ز تو شعبده دید زنده اکنون به یک قطره ی خون جگرم

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

هوای سرد پاییز است و من از پنجره در کوچه ی دلواپسی اشک بر.... غبار پشت پای خاطرات تلخ تو بیهوده می ریزم..... نسیم صبح هم چون تو به رسم بی وفایی خاک غفلت را به درگاه دو چشم خیس من شاباش می ریزد..... تمام خاطراتم در غبار رد پا یت زود می سوزد تمام بوسه هایت را تگرگ اشک می شوید... درخت نارون نامردیت را با به رقص آوردن برگهای زردش در عزایم پاس می دارد... چه نامردی... چقدر سرما.... من از سرما من از سردی فصل بی کسی خود را ... در آغوش محبت می کشم شاید بفهمم طعم خودخواهی چه شیرین است....! دکتر مسعود اصغرپور اول تیر نود و دو

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

به رسوایی قسم زیباست مرگ آبرو در تهمت این شهر اگر بر باور نامردمان قدری تامل بود...! هیاهوی شغالان را گریزی نیست اگر این پیرمرد یک ذره حال عشق بازی داشت به کنج کعبه و مسجد عیان می کرد...! دکتر مسعود اصغرپور بیست و یکم مهر ماه نود و دو

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

یه آسمون اشک و یه کوچه بیماری شاید تو هم امشب تب منو داری من وتب و سیگار شب و غم بسیار یه خونه ی پر دود سکوت و بیداری دوای این کبریت یه فوت محکم بود که شعله ای افکند به شمع بیماری بجای لبهایت دو بوسه بر سیگار زدم نگی دیگه ز بوسه بیزاری سر ارادت بود دو جمله ی شعرم امان از این قول بد و سر کاری به شوکت خودکار به حرمت جوهر قسم ؛که می دونم تو هم دوسم داری دهم آبان نود و چهارمسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

بگذر فقط بگذر تابستان امسال...! حال مرا بهتر نکردی زود بگذر بگذر مگر پاییز آید حال ما را او با تمام حال زارم آشنا است درد دلش این درد دیرین را دوا است مسعود اصغرپور

برچسب: نویسنده: آرمان زارعی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:48

صفحه بندی